رضا قليخان هدايت
1318
مجمع الفصحاء ( فارسي )
اگر بهمت گوئى دعاى ابدالان * نبود هرگز با پاى همتش همبر اگر به نعمت گويى فرود نعمت اوست * شمار ريگ بيابان و قطرههاى مطر بيك عطا سههزار از گهر بشاعر داد * از آن خزينگى زردچهرهء لاغر اگر شجاعت گويى بكودكى در غور * ز پشت اسب مبارز ربود پيش پدر * چنان بود پدرى كش چنين بود فرزند چنين بود عرضى كش چنان بود جوهر * بجنگ غزنى آن لشكرى چو ابر سياه همه سراسر آتش سنان و برق سپر * ز گرد ايشان چون شب هواى روشن روز ز صف ايشان چون كوه دشت پهناور * دويست پيل در آن دشت هريكى كوهى به زير پاى بناورد خاك كرده حجر * چو بيشه پشتش پرمرد جلد شير شكار چو حلقه گردش صفّ سوار شيرشكر * بحملهء ملك شرق آن سپاه قوى چو گرد گشت پراكنده و ضعيف چو ذر * بجنگ مرو كه از اوزكند تا دررى دهى نبود و نه شهرى كزو نبود حشر * ز گرد موكبشان چشم روز روشن كور ز بانگ مركبشان گوش چرخ گردان كر